تبليغاتX
اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟
سه شنبه هجدهم دی 1386
به‌نام‌هستي‌خوبيها

چون‌دفتر بسته‌را كنم‌باز
با نام‌تو مي‌كنم‌سرآغاز
نام‌تو طراوت‌جهان‌است
قلب‌دو جهان‌ترا مكان‌است‌
هستي‌تو به‌آنچه‌بود پيوست
‌مهري‌كه‌خلايقي‌كند مست‌
رستيم‌ز خويش‌و بيش‌مستيم
‌با ياد تو از همه‌گسستيم‌
اي‌هستي‌خوب‌هر چه‌هستند
ما را برهان‌به‌آنچه‌بستند
داديم‌دل‌و بسي‌شكستند
بستان‌دل‌ما كه‌پس‌فرستند
تو ياور آخرين‌مائي
اي‌مسند مهر كهربائي‌

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:36  توسط باران   | 

دوشنبه هفدهم دی 1386
همه این حرفها بهانست
                    بی تو سر کنم چه جوری
                                          بی تو همنشین زیاده
 
                                                                 اشک و دلتنگی ... صبوری

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:6  توسط باران   | 

دوشنبه هفدهم دی 1386
(( چه کسی باور کرد
(( جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:3  توسط باران   | 

دوشنبه هفدهم دی 1386

سر خود را مزن اين گونه به سنگ
دل
ديوانه تنها دل تنگ

منشين در پس اين بهت گران
مدران جامه جان را مدران

مكن اي خسته درين بغض درنگ

دل ديوانه تنها دل تنگ

پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يكي است
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكي است
ديدي آن را كه تو خواندي
به جهان يارترين
سينه را ساختي از عشقش سرشارترين

آنكه مي گفت منم بهر تو غمخوارترين
چه دل آزارترين شد چه دل آزارترين

نه همين سردي و بيگانگي از حد
گذراند
نه همين در غمت اينگونه نشاند

با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل
ديوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مكن

آتشي را كه در آن زيسته اي سرد مكن

با غمش باز بمان ، سرخ رو با ش ازين عشق و سرافراز بمان
راه عشق است كه
همواره شود از خون رنگ
دل ديوانه تنها دل
تنگ

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:31  توسط باران   | 

دوشنبه هفدهم دی 1386

ابر بارنده به دريا ميگفت : من نبارم تو كجا دريايي ؟

در دلش خنده كنان دريا گفت : ابر بارنده ، تو خودت از مايي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:47  توسط باران   | 

دوشنبه هفدهم دی 1386
از چشمات می شد شناختت ولی انگار چشم نداشتم
که ببینم تیشه ای واسه ریشم
از نگات می شد بفهمم چه پلیده فکر تو
هر چه کردی با دلم لعنت به تو
از صدات می شد شناختت مثل زوزه های گرگ
چه درنده بودی  تو چون ذات گرگ
گل من پرپر شو  گل من پژمرده شو     این دو روزه زندگی تلخی کامم نشو
هر که بودی
 
هر چه بودی
وصله این دل نبودی
بکن از دل که وصله تو نبودی
 
بکن از این دل من
خنجرت را گل من
قلب خونین مرا    پاره کردی تو چرا
 
 
گل من قطره آبی گر دوای درد توست
گر نبارد قطره ای از دست توست
 
 
گل من اینک بسوز
من نمی سوزم دگر
تب داغ عشق تو
در سرم نیست دگر
 
 
لقمه سیرت شدم
ولی انگار این عطش بود
 
این که چشیدی جرعه ای از خون من بود....
 
 
هر کی بودی هر چی بودی وصله دلم نبودی
ایکاش ایکاش تو نبودی .......
گل من پرپر شو
گل من پژمرده شو
همچو من به درد من دچار شو
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:26  توسط باران   | 

دوشنبه هفدهم دی 1386
تو شهر بی قلندر
                                                   یک همزبون محاله
تو گلدون بی کسی
                                                      ریشه زدن بهانست
 
 
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:14  توسط باران   | 

جمعه چهاردهم دی 1386
به قلم می گویم
ای همراه
ای همزاد
ای هم سرنوشت
هر دومان حیران بازیهای دورانهای زشت
شعرهایم را نوشتی
دست خوش
اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:6  توسط باران   |